تبليغاتX
انتقام سخت

کاش میشد زمان را برگرداند

 

باور کن نازنینم موندنم فایده نداره فکر نکن دوستت ندارم رفتن یه جور فراره باور کن

نازنینم قسم چشماتا خوردم واسه این بود که تا امروز هنوز از غصه نموردم باور کن

نازنینم این صدای آخرین بعد من گل کن دوباره تنها خواهشم همینه ....؟؟

                          ******************************

وقتی که دلم پیش دلت بود گرودستان مرا سخت فشردی که نرو وقتی که دلت به دیگری

 مایل شد کفشان مرا جفت کردی که برووووووووووو....

                        ******************************************

پروانه امشب پر مزن اند حریم یار منن ترسم صدای شهرتت از خواب بیدارش کند!

                          **************************************

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به از آن می خندم .

 

دریای شورنگیز چشمانت چه زیباست جایی که باید دل به دریا زد همین  جاست....

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 0:5 توسط سحر و مهدی |

 ثانیه ها،

دقایق،

ساعتها،

روزها،

هفته ها،

ماهها، پی در پی هم می گذرند...

و من هنوز چشم به راه!

کاش می دانستم...

سردی کلام تو

خبر از خاموشی شعله ی عشق قلب تو را می دهد.

کاش می دانستم...

که دوستت دارم های من

شکاف دوری من و تو را عمیق تر می کند

کاش می دانستم...

شعله ی عشق تو

از شعله ی کبریت نیز کوتاهتر و زودگذرتر است  

 

در صداقت نگاهت
      بی صدای بی صدا...
خیره، مانده ام.
      در بیکران محبتت
غرق شدم.
           و سکوت
                 از درونم فریاد می کشید

 

اين روزها با هر که دوست می شوم

احساس مي کنم آنقدر دوست بوده ام

که ديگر وقت خيانت است...!!!

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:1 توسط سحر و مهدی |

اگه اون کسی که می خواستی ازش انتقام بگیری اومد و پشیمان بود

 چه کنیم ؟؟/

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 17:25 توسط سحر و مهدی |

یه طاقه پارچه مشکی یه اگهی ترحیم

         یه دسته گل روی دری همیشه بسته

                  یه قاب عکس رو دیوار ساعت همیشه خوابیده

                                      

   گلدون و پنجره هم که دل شکسته

 

          یه مرد بی هویت یه نامه ی وصیت یه حلقه تو ی دست مرد خسته

 

                                رفتی و جات خالی شد تو خونم اتیشم باز کشیدی به جونم

 

                                       

  میدونم  حرفای قشنگت چیزی نیست جز اشکی رو گونم

 

              اخ بازم داغت کوبید به سینم یاد تو چقدره دل نشینه

 

                                      خدایا کار کن از بهشتت بتونه اشکامو ببینه

 

                                     

 

 

 

                                      

 

 يه مثال هست كه ميگه
 
 تو زندگي هيچ موقع اشتباه نكن ، اگه اشتباه كردي اعتراف نكن
 
 اگه اعتراف كردي ، التماس نكن و اگه التماس كردي ....... زندگي نكن...
 
 
عميق ترين درد چيست؟

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که
 
 الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم
 
 محبت بياموزي.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر
 
 روديست که از چشمانت جاري است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي
 
 است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک
 
 بريزي.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين
 
 
 داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام
 
 برساني.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه
 
واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد 

هر چی رو از ته دل از خدا بخوای بهت می ده ...اگر هم نده

 عوضش یه چیزای قشنگ می ده که با هیچ چی تو دنیا عوضش نمی کنی...

...ممنونم خدایا...

آدم ها همیشه از خیانتی که میکنند پشیمانی سایه ی آنها می

 شود و همه زندگی خود را تباه میکنند

خیانت کردن به کسانی که دل های پاک و کودکانه دارن

 بزرگترین اشتباه است

و خود کشی بزرگترین گناه و اشتباه است بایست و مبارزه کن

 نه فرار

 

 

 
که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين
لينك ثابت| نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 15:23 توسط سحر و مهدی |

تا ابد برای همیشه يك تجربه تلخ

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 21:50 توسط سحر و مهدی |

یه بار بذار حرف بزنم ، دیگه نه حرف سفره
نه حرف تیر تو قلب یه دیوونه ی در به دره
 نه صحبت پرسیدن لحظه و روز و حالته
نه قصه ی عاشقیه ، نه پاسخ سوالته
 نه اشکی ریختم لا به لاش ، نه پر شده از عطر یاس
 نه توش غرور پیدا می شه ، نه اعتماد ، نه التماس
این دفه حرف قصه نیست ، خاکستر حقیقته
یادت میاد یکی می گفت حقیقتم مصیبته؟
 بذار بدون پرسش و ساده و بی مقدمه
بریم سراغ حرفی که ، می ترسونه یه عالمه
همیشه از نخواستنت ، تو رویاهام می ترسیدم
بعد خودمو گول می زدم ، به ترسیدن می خندیدم
ترسه ولی قایم می شد ، شب میومد مثل لولو
 واسه همین گاهی بهت ، فقط می گفتم تو بگو
نگفتی و گذاشتمش پای غمای خستگی
 فهمیدم اشتباه بوده ، اینم یه جور دیوونگی
خیال نکن این که می گم ، شکایته ، رنگ گله س
قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س
دیگه مزاحم نمی شم ، خیالت آسوده باشه
سهم من از آتیش بذار ، فقط یه کم دوده باشه
مهم اینه که اسمتو تمام دنیا بلدن
 فرقی نداره که با من چه قدر خوبن چه قدر بدن
مهم اینه تا دلمو یه کم به عشق تو دادم
 طبق یه قانون از چشات مثل یه قطره افتادم
 قصه ی ما دو تا شاید ، به درد تاریخ می خوره
کار من از جانب تو ، به درد توبیخ می خوره
همونشم تو بنویس ، کلی جای سپاس داره
 با من که کاری نداری ، اونو می دی کی بیاره ؟
نه بگذریم ، انگار دلم بازم پرید اون شبکه
برای تو تکراریه اما نگاه می ترکه
خوب می دونم تو این سالا تحملم کردی ، آره ؟
 چشام روشن نشد بگن زیبا تو رو دوس نداره ؟
 دل به دل کسی نده ، عاشقی دزده زیبا جون
 هر کار تو عاشقی کنی ، بدون مزده زیبا جون
سخته مزاحمت نشم ، نمی دونم چیکار کنم
 نه ،نمی شم ، اما می خوام از خودمم فرار کنم
دلم می خواد برم یه جا که دیگه زیبا نباشه
 تمام دنیا رو برم فک می کنم جا نباشه
تو همه ی وجودمی ، هر جا برم می یای پیشم
ولی بهت قول دادمو ، دیگه مزاحم نمی شم
من نمی رم ، یادت باشه تو اونی هستی که می ره
منم یه جور مزاحمم ، که کلی پیشت می میره
 مزاحمی که ردشو ، تمام آدما دارن
 نیازی نیس شمارشو به ذهن دستگاه بسپارن
مزاحم خیلی روزا ، چه تو طلوع ، چه تو غروب
مزاحم روزای تلخ ، مزاحم روزای خوب
نه اینکه بار آخره ، مزاحمت طولانی شد
اخماتو وا کن تا برم ، باز که هوات طوفانی شد !
 الان تمومش می کنم ، امون نمی دم تا بگی
 خوبیش اینه با هم می گیم ، مزاحم همیشگی!!
حالا که دلت اومد ، نامه رو بردار پاره کن
دیگه مزاحمت نشم ؟ دل می گه استخاره کن
چشمای ناز و روشنت ، شاده که شر من کمه
قند تو دلت آب می شه از نبودن این مریمه
تازه همونم که می خوای ، بدون زنگ و صحبتی
این ا خرین حرف منه ، دلم خوشه که راحتی
مزاحم همیشگیت تاریخ مرداد می زنه
 اما زمان هیچه براش ، فقط داره داد می زنه
داد می زنه ای آدما ، مسافرای زندگی
از این به بعد به من بگید ، مزاحم همیشگی

 

 

 

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت

دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم !
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی...
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت

 رها کردم
همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که

چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ؟

شاید خطا کردم !
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا... ؟تا کی ...؟برای چه...؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید !
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت !
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو ناممرا از یاد خواهی برد
 و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با خود نخواهی برد !
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام !!
برگرد ...
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم !
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 0:4 توسط سحر و مهدی |

خسته ام
 

خسته ام !

 

خسته ام از این زندگی ..

 

از این آدمها ..

 

از من گرفته

 

تا ما !

 

از این تکرار های بی پایان!


و از این دست نوشته های بی اثر !

 

خسته ام ..

 

دیگر نایی ندارم !

 

تا بنویسم ..

 

و بخوانم ..

 

و شاید هم بفهمم !

 

دیگر میخواهم لال شوم ..

 

و فقط ببینم !

 

کسانی که حرفهایشان

 

با اعمالشان

 

و با درونشان فرسنگ ها فاصله دارد !

 

قلمم را این بار رها کرده ام ..

 

تا هر چه می خواهد

 

با بیانی ساده بنویسد ..

 

از اینکه

 

زندگی با انسانها چه کار کرده !

 

همان زندگی که در روز هزاران نفر

 

دم از بی اهمیتی آن می زنند !

 

و شاید بهتر است بگویم

 

میلیونها نفر !

 

دروغ می گویند ..

 

دروغ !

 

تمامش کنید !

 

از شما بیزارم !

 

و حتی ..

 

از خودم !

 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:22 توسط سحر و مهدی |

انتقام را باید گرفت یا گذشت؟؟؟

 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:20 توسط سحر و مهدی |

سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت یکم که بیگذره  بگه

دیگه نیا ببینمت

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:29 توسط سحر و مهدی |

شعر انتقام !!

از كن از سر گيسويم بند
 پند بس كن كه نميگيرم پند
 در اميد عبثي دل بستن
 تو بگو تا به كي آخر تا چند
 از تنم جامه برآر و بنوش
 شهد سوزنده لبهايم را
 تا يكي
 در عطشي دردآلود
 بسر آرم همه شبهايم را
 خوب دانم كه مرا برده زياد
 من هم از دل بكنم بنيادش
 باده اي  ‚ اي كه ز من بي خبري
 باده اي تا ببرم از يادش
 شايد از روزنه چشمي شوخ
 برق عشقي به دلش تافته است
 من اگر تازه و زيبا بودم
 او ز من تازه تري يافته است
 شايد از كام زني نوشيده است
 گرمي و عطر نفسهاي مرا
 دل به او داده و برده است زياد
 عشق عصياني و زيباي مرا
 گر تو داني و جز اينست بگو
 پس چه شد نامه چه شد پيغامش
 خوب دانم كه مرا برده ز ياد
 زآنكه شيرين شده از من كامش
 منشين غافل و سنگين و خموش
 زني امشب ز تو مي
 جويد كام
 در تمناي تن و آغوشي است
 تا نهد پاي هوس بر سر نام
 عشق طوفاني بگذشته او
 در دلش ناله كنان مي ميرد
 چون غريقي است كه با دست نياز
  دامن عشق ترا مي گيرد
  دست پيش آر و در آغوش گير
 اين لبش اين لب گرمش اي مرد
 اين سر و سينه سوزنده او
 اين تنش
 اين تن نرمش اي مرد

با تشکر مهدی

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:9 توسط سحر و مهدی |